محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
81
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آدم به زمين فرود آمد و وسعت آن بديد و جز خويشتن كسى را در آن نديد گفت : « خدايا در زمين تو جز من كسى نيست كه تسبيح و تقديس تو گويد . » و خداوند عز و جل فرمود « از اعقاب تو كسانى را در آن خواهم نهاد كه تسبيح و تقديس من كنند و در آن خانه ها خواهم كرد كه به ياد من بر پا باشد و خلق من در آن تسبيح گويند و نام من ياد كنند و از اين خانه ها يكى را خاص خويش كنم و خانهء خويش نامم و جلال خويش بر آن نهم . ولى در همه چيز و با همه چيز باشم و خانه را حرم امان كنم كه هر كه اطراف و بالا و زير آن باشد در حرمت باشد و هر كه به حرمت من خانه را حرم داند شايستهء كرامت من شود و هر كه مردم آن را بترساند حرمت مرا نداشته و جوار مرا شكسته . خانه را نخستين خانه مبارك كنم كه به دره مكه بنا شده و خاك آلودگان بر مركوب لاغر از هر دره سوى آن شوند و لبيك گويند و زارى كنند و تكبير خوانند و هر كه سوى آن شود و جز آن منظورى ندارد ، وارد و زاير و مهمان منست و كريم بايد وارد خويش را مكرم دارد و همه حاجات او را بر آرد . اى آدم مادام كه زنده اى خانه را معمور خواهى داشت . و امتها و نسلها و پيمبران اعقاب تو از پى همديگر به تعمير آن قيام كنند . » آنگاه به آدم عليه السلام فرمان داد كه سوى بيت الحرام رود و بر آن طواف برد چنان كه فرشتگان را ديده بود كه بر عرش طواف مىبرند و بيت الحرام كه براى آدم نازل شده بود يك ياقوت يا يك مرواريد بود . از ابان روايت كردهاند كه خانه كه نازل شد يك ياقوت يا يك مرواريد بود و چون خدا قوم نوح را غرق كرد آن را به آسمان برد و اساس آن بماند و آن را به ابراهيم وا نمود كه از نو بنا كرد و اخبار اين باب را از پيش گفتيم . گويند : آدم عليه السلام از گناه خويش سخت بگريست و پشيمانى كرد و از خدا خواست كه توبهء او بپذيرد و گناهش ببخشد و دنبالهء آن در روايت ديگر هست كه از ابن عباس آوردهاند كه گويد : آدم به خداوند گفت : « پروردگارا مگر مرا به دست